ابو القاسم پاينده

127

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

ميكرد سودمند بودى ؟ » گفت آرى تا كمرش در آتش است واگر من نبودم در اعماق آتش بود . » يا : « . . . أو را در اعماق آتش ديدم وبرون آوردم كه تا كمر در آتش است . » وهم بخارى ومسلم وترمدى نقل كرده‌اند كه پيمبر به عمّ خود گفت بگو لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ * تا روز قيامت براي تو گواهى دهم ، گفت اگر بيم نداشتم كه قريش گويند از بيم مرگ ، مسلمان شد چشم تو بدين گفتار روشن ميكردم وآيهء 56 از سورهء قصص بيامد كه : إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ . سياق أحاديث از رسوائى آن حكايت ميكند ، حقا اين منّتى عجيب است كه يكى را فقط تا كمر در آتش كنند ! وتازه هنوز رستاخيز نشده تا شيخ بني هاشم را بفرض كفر به جهنّم برند وهمه يا نيمهء أو را در آتش كنند ! براستى كه در بارهء اين مرد شريف بصير دور انديش كه بر اسلام منتى عظيم دارد انصاف نكرده‌اند ، من ندانم كه اگر به دوران اوّل دعوت ، اين مرد شجاع با آن حمايت بىدريغ ومراقبت دائم ، كيد دشمنى از پى افكن دين دور نمىكرد نهضت نوزاد از دوران ضعف مكة چسان مىگذشت . سيرت أبو طالب وآن دلسوزىها كه از دوران طفوليت وجوانى در بارهء محمّد داشت نشان مىدهد كه وى به تأييد خدا حوادث آينده را به فراست مىديد وميكوشيد تا برادرزادهء خود را به فراغ از غم معاش واصل كند تا مشكلات عادى زندگى ، سنگ راه كمال أو نشود ، محمّد به دوران جوانى ، پيش از همسرى خديجة در خانهء أبو طالب ميزيست وانديشه داشت فاخته دختر وى را بزنى بگيرد ، فاخته همانست كه در تاريخ بنام امّ هانى شهرت دارد ، اما أبو طالب دختر خويش بزنى به هبيرة ابن أبي وهب مخزومى داد كه از پيش با